تبليغاتX
برزخِ واژه‌ها



لینک ها
دخترکِ اوریجینال
چسب، کاغذ، قیچی...
تندباد حادثه ها
خیابانهای سرد شب
...
اینجا دردی مردد مانده است
کیش و پات
چکاوک
بر حریر مهر
یواشکی
اهورا ایمان
 
95

                        تنها یک واژه مستحق است جای عشق بنشیند


                                                           تو




®© ششم اسفند 1390 ، ایمان ،



همسر
 

حالا عاشقانه هایم رسما" مخاطب دارند . . .



®© یازدهم آذر 1390 ، ایمان ،



وداع

می دانم ؛ آداب میهمانی را به جا نیاوردم

اما دلم به میزبانی تو خوش است

 

ضیافت بعد هم مرا پذیرا باش . . .



®© هشتم شهریور 1390 ، ایمان ،



92

 بی شک روزی حق ام را از دنیا خواهم گرفت *

 

 

 

 

 

 

 

 

 

* برداشت آزاد از آیه ی پنجاه و هفتم سوره ی عنکبوت



®© هجدهم تیر 1390 ، ایمان ،



بهانه

چشم ها خیره به من و من خیره به شمع ها

می خواهم مطمئن شوم همانهایی هستند که خودم تهیه کرده ام

امسال شمع ها بیشتر از کیک برایم اهمیت داشتند

نه برای اینکه هر کدام نشانه ی یک سال اند

نه .

برای اینکه . . .

 

به خودم که می آیم چشم ها را منتظر می بینم

چاره ای نیست !

این بار نگاهم را می دهم به روشنایی شمع ها

یک به یک مرورشان می کنم

سال ها را

و چشمانم را می بندم

. . .

 

چشم که می گشایم نفس بی رمقم کار خودش را کرده است

شمع ها خاموشند

نمی دانم انتظار برای روشن شدنشان بیهوده است یا . . .

اما نه !

شمع ها دوباره روشن می شوند !

دوباره چشم می دوزم به روشنایی شان . . .

 

افسوس !

افسوس که باز هم باید انتظارات را برآورده کنم

انتظاراتی که با بازی شمع ها دوچندان شده اند

دوباره چشمانم را می بندم

کاش چشمی می دید که دلم نمی خواهد سی سالگی را پشت سر بگذارم . . .

 

آیا شمع ها دوباره روشن می شوند . . . ؟

 

 

پی نوشت : من همان پسرک پانزده ساله ام که دوباره بالغ شده . . . !



®© چهاردهم خرداد 1390 ، ایمان ،



مادر
 

خدایا

به سبب کهنسالی

چنان قامتش را خمیده گردان

که برای بوسیدن دستان چروکیده اش

تا آن جا که می توانم سر فرود آورم . . .



®© سوم خرداد 1390 ، ایمان ،



1387/02/14

چشمانت شکارم کرد

 

 

نه

این منصفانه تر است :

 

شکار چشمانت شدم



®© چهاردهم اردیبهشت 1390 ، ایمان ،



88

دستم به افکارم نمی رسد

نه اینکه افکار بلندی داشته باشم

دستانم کوتاهند



®© بیستم فروردین 1390 ، ایمان ،



یکهزار و سیصد و نود

بهار را باور نداشتم

تا پیش از این باران شبانه . . .

 

خجسته باد



®© شانزدهم فروردین 1390 ، ایمان ،



این روزها . . .

تکلیفم را نمی دانم !

و این ، حکایت همه ی روزهای پایانی سال است

شیرینی سالی نو که در پیش است و تلخی سالی دیگر که می گذرد چنان در هم می آمیزند که تکلیفم را نمی دانم

نمی دانم خوشحال باشم یا نگران !

 

حکایت امسال اما متفاوت است

پریشانی بیش از بلاتکلیفی آزارم می دهد

پریشانی نه از پس روزهایی که با گذرشان سال را می بَرند

که پریشانی از پس روزهایی که با گذرشان دهه ی طلایی عمرم را می بلعند . . .



®© بیست و هفتم اسفند 1389 ، ایمان ،



جنون

کاش هرگز نمی فهمیدم که شبها در آغوش دیگری به خواب می روی

کاش مرا نیز ، هم آغوشی  بود

که شبها به خواب بروم

که خواب تو را ببینم . . .



®© نوزدهم دی 1389 ، ایمان ،



84

قلم موی بزرگش را برمی دارد و می افتد به جان رنگ ها . . .

او فقط پاییزها نقاشی می کند

دیگر فصل ها رفتگری ساده است



®© بیست و چهارم آبان 1389 ، ایمان ،



83

ای کسانی که ایمان دارید

شما را امر می کنم به منکر و نهی می کنم از معروف

آن هنگام که

کفاره ی روزه خواری تان سودمندتر از روزه داری تان است



®© بیست و ششم مرداد 1389 ، ایمان ،



بازگشت

نمازهایی که دیگر شکسته نیستند

و دلهایی که هنوز شکسته اند . . .



®© بیست و سوم تیر 1389 ، ایمان ،



81

دنیا نوازنده ی چیره دستی است

گاهی بادی می نوازد

گاهی کوبه ای

گاهی . . .

 

بی چاره من

بی چاره من که از آن سازهای همیشه زخمه ای ام



®© پانزدهم خرداد 1389 ، ایمان ،



یکهزار و سیصد و هشتاد و نه
 

آهای !

شما که چشمان آبی دارید ٬ بهار را سبزتر نمی بینید ؟!

 

سال نو مبارک



®© سوم فروردین 1389 ، ایمان ،



79
 

ایمان میان بیم و امید دست و پا می زند . . .



®© بیست و چهارم بهمن 1388 ، ایمان ،



78

گاهی از عظمت حقارتم می ترسم !



®© پانزدهم دی 1388 ، ایمان ،



77

پیش ترها فکر می کردم این روزها ، روزهای خوبی خواهند بود .

این روزها فکر می کنم پیش ترها روزهای خوبی بودند .

راضی کننده است 

این روزها درست تر فکر می کنم !



®© سوم دی 1388 ، ایمان ،



76

سر باز می کند دردم

درد می کند سرم باز



®© سیزدهم آذر 1388 ، ایمان ،



75

خدا که پلک می زند

آدمها گمراه می شوند . . .



®© بیست و ششم مهر 1388 ، ایمان ،



74

افطارها مبهوت مادرم می شوم

لبانش تشنه ترینند

اما او پیش از آن چشمانش را سیراب می کند . . .



®© نهم شهریور 1388 ، ایمان ،



3 روز مانده به انتخابات
 

در بازی رنگها نهایتاً سیاه غالب می شود .




®© نوزدهم خرداد 1388 ، ایمان ،



1387/02/14
 

کاش چشمانم نوشتن می دانستند آن روز که سراپا چشم بودم . . .



®© چهاردهم اردیبهشت 1388 ، ایمان ،



71

خدایا مرا با نیاتم بسنج نه با اعمالم .



®© ششم اردیبهشت 1388 ، ایمان ،



تهران - نوروز 8+1400

تصویر در ورای مردی میانسال ، که مقصدی نامعلوم را دنبال می کند ، خیابانهای شهر ، که حال و هوای نوروزی دارند ، را نمایش می دهد .

صدای مردی خسته روی همهمه ی شهر شنیده می شود :

امروز بعد از بیست سال دوباره دیدمش

همه ی خاطرات اون سالها برام زنده شد

بر خلاف من اصلا" تغییری نکرده بود

نمی خواستم دوباره از دستش بدم

به سمتش رفتم

هنوز بهش نزدیک نشده بودم که

با دیدن خودش متوجه شدم اون دخترشه . . .



®© سیزدهم فروردین 1388 ، ایمان ،



یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت

خدای بهار هم مهربان تر است . . .

نوروز مبارک



®© دوم فروردین 1388 ، ایمان ،



فرشته

از وقتی خوم را شناختم مطمئن بودم هیچ آدمی زندگیش را با من شریک نمی شود



®© سی ام بهمن 1387 ، ایمان ،



67

پشت میز ریاستم لم داده بودم .

پیرمرد مدتی می شد منتظر موافقت من با درخواستش بود .

چهره ی آرامش مجبورم کرد خیلی معطلش نکنم .

موافقتنامه رو با غرور امضاء کردم و از اون جایی که حدس می زدم خوندن و نوشتن ندونه با اشاره به جوهر روی میز بهش فهموندم که اثر انگشتش روی نامه لازمه .

با متانت خاصی قلم زیباشو از جیبش بیرون آورد و با خط خوشی نامشو نوشت و امضاء کرد .

کمی خودمو جمع و جور کردم و مجذوب خط خوشش بودم که نامش توجهمو جلب کرد .

آموزگار کلاس اول دبستانم بود . . .



®© نوزدهم بهمن 1387 ، ایمان ،



66

همه چیز خوبه

دردش قطع شده

از کنارش تکون نمی خورم

دارو و غذاشو به زور به خوردش می دم

کلی براش حرف می زنم

. . .

همه چیز خوبه

فقط بوی تعفنش آزارم می ده



®© بیست و هفتم دی 1387 ، ایمان ،







اینجا ،
میان واقعیت و خیال ،
واژه‌ها سرگردان‌اند . . . !




آرشیو
اسفند 1390
آذر 1390
شهریور 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آبان 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387







 
® iman nami
© 1387
: with s.p. TanX
theme & blogfa


استفاده از مطالب وبلاگ بدون ذکر نام و لینک وبلاگ مجاز نمی باشد .