فرشته

از وقتی خوم را شناختم مطمئن بودم هیچ آدمی زندگیش را با من شریک نمی شود

67

پشت میز ریاستم لم داده بودم .

پیرمرد مدتی می شد منتظر موافقت من با درخواستش بود .

چهره ی آرامش مجبورم کرد خیلی معطلش نکنم .

موافقتنامه رو با غرور امضاء کردم و از اون جایی که حدس می زدم خوندن و نوشتن ندونه با اشاره به جوهر روی میز بهش فهموندم که اثر انگشتش روی نامه لازمه .

با متانت خاصی قلم زیباشو از جیبش بیرون آورد و با خط خوشی نامشو نوشت و امضاء کرد .

کمی خودمو جمع و جور کردم و مجذوب خط خوشش بودم که نامش توجهمو جلب کرد .

آموزگار کلاس اول دبستانم بود . . .