23
نوید به همه ی دوستداران خسرو شکیبایی که آرزوی خلوت با او برای ابراز علاقه شان را داشتند اما هرگز میسر نمی شد
از امروز این امکان مهیاست : همه روزه ، قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا
نوید به همه ی دوستداران خسرو شکیبایی که آرزوی خلوت با او برای ابراز علاقه شان را داشتند اما هرگز میسر نمی شد
از امروز این امکان مهیاست : همه روزه ، قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا
ـ خواب ! تو دیگه چرا بیداری ؟
ـ تا میاد خوابم ببره یکی خودشو به من می زنه !
چقدر خوش خیالند کبوترای گرسنه ی صحن اگه چشم انتظارِ گندمای نذر کرده ی منِ روسیاهند
برگها چه سخت می شکنند زیر گامهای وحشیانه ی من برای لذتِ شنیدنِ صدای دوست داشتنی شان . . .
میان دستان گره کرده ی آدمها پنهان می شویم
حریفان حریص در تصاحبت و در هراس از تقابلم
گل یا پوچ ، جستجو آغاز می شود . . .
این روزها جوونی که می کنم پدرم تلخ نگاه می کنه
نمی دونم غصه ی آینده ی منُ می خوره یا غبطه ی گذشته ی خودشُ
ناشر ( با اعتماد به نفس ) : توی داستانهاتون خیلی اغراق شده ، من توو فضای جنگ نبودم ولی مصنوعی بودن قصه های جنگیتونو حس می کنم .
نویسنده ( در حالی که لبخند می زند ) : شما چه راهنمایی می فرمایید ؟
ناشر ( با غرور ) : به نظرم از آدمای جنگ دیده مشاوره بگیرید ؛ راستی اسمی برای مجموعه داستانهاتون انتخاب کردید ؟
نویسنده ( آرام تر از همیشه ) : بله ، خاطرات یک فرمانده !