16
ناشر ( با اعتماد به نفس ) : توی داستانهاتون خیلی اغراق شده ، من توو فضای جنگ نبودم ولی مصنوعی بودن قصه های جنگیتونو حس می کنم .
نویسنده ( در حالی که لبخند می زند ) : شما چه راهنمایی می فرمایید ؟
ناشر ( با غرور ) : به نظرم از آدمای جنگ دیده مشاوره بگیرید ؛ راستی اسمی برای مجموعه داستانهاتون انتخاب کردید ؟
نویسنده ( آرام تر از همیشه ) : بله ، خاطرات یک فرمانده !
+ نوشته شده در نهم تیر ۱۳۸۷ ساعت توسط ایمان
|
اینجا