4
دیشب باز هم خواب دیدم
باز هم برای مادربزرگ تعریف کردم
باز هم گفت خیر است
همیشه همین را می گوید و من همیشه می ترسم چون من فقط یک خواب می بینم
خواب پدربزرگ مرحومم را در حالی که آرام گرفته و من از او می پرسم آیا من نیز مانند شما به آرامش می رسم و او همیشه پاسخش را به نزدیکترین یارش می سپارد و من جز مادربزرگ کسی را سراغ ندارم
و او نیز جوابش همیشه خیر است . . .
+ نوشته شده در بیست و یکم خرداد ۱۳۸۷ ساعت توسط ایمان
|
اینجا