باز هم به خون نشست بی کرانِ آسمان

باز ماتم زمین ، باز حسرت زمان

باز هم جهانِ جان در غمش سیاه پوش

ذره ذره ی وجود در فغان و در خروش

ماه چهره اش گرفت ، آسمان ز پا نشست

سرو قامتش خمید ، پشت عاشقی شکست