این روزها . . .
تکلیفم را نمی دانم !
و این ، حکایت همه ی روزهای پایانی سال است
شیرینی سالی نو که در پیش است و تلخی سالی دیگر که می گذرد چنان در هم می آمیزند که تکلیفم را نمی دانم
نمی دانم خوشحال باشم یا نگران !
حکایت امسال اما متفاوت است
پریشانی بیش از بلاتکلیفی آزارم می دهد
پریشانی نه از پس روزهایی که با گذرشان سال را می بَرند
که پریشانی از پس روزهایی که با گذرشان دهه ی طلایی عمرم را می بلعند . . .
+ نوشته شده در بیست و هفتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط ایمان
|
اینجا